تاریخ : سه شنبه 10 آبان 1390 | ![]() |
لطفا لطفا لطفا به بنر تبليغاتي اولی در زير با کليک کردن روي آن سر بزنيد
بعدا دانلود کنيد
متشکرم
دانلود کنید
جشنواره لس آنجلس
نظرات شما عزیزان:
آتش امید
تنها بازمانده یک کشتی شکسته به جزیره کوچک خالی از سکنه ای افتاد . او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد. اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذراند کسی نمی آمد . سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت کند و دارایی های اندکش را در آن نگه دارد . اما روزی که برای جستجوی غذا بیرون رفته بود ، به هنگام برگشت دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود . متأسفانه بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود .
از شدت خشم و اندوه درجا خشکش زد و فریاد زد: خدایا چطور راضی شدی با من چنین کاری کنی ؟
صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید . کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد .
مرد خسته، از نجات دهندگانش پرسید : شما از کجا فهمیدید من در اینجا هستم ؟ آنها جواب دادند، ما متوجه علائمی که با دود می دادی شدیم !
وقتی که اوضاع خراب می شود ، نا امید شدن آسان است ولی ما نباید دلمان را ببازیم ، چون حتی در میان درد و رنج، دست خدا در کار زندگی مان است .
پس به یاد داشته باش دفعه دیگر اگر کلبه ات سوخت و خاکستر شد، ممکن است دودهای برخاسته از آن علائمی باشد که عظمت و بزرگی خدا را به کمک می خواند .
امروز نشستم
با ده انگشت عقلم
میزان درد تو را محاسبه کنم
پس اندیشیدم !!!
تو درد ها را
از گوشه ی تاریک ترین دریا ها
تا اوج روشن ترین ستاره ها
در هر لحظه می خوانی ...
اما ...
اما نازکترین قلب دنیا را در سینه پنهان کرده ای
هر چه کوشیدم نفهمیدم
این درد و این سینه
ضرب در هم چه میشود
اما به عمق خجالت خود پی بردم
که چه قدر تا کنون
این نازک را شکسته ام ...
چه قدر و چه قدر ...
با ده انگشت عقلم
میزان درد تو را محاسبه کنم
پس اندیشیدم !!!
تو درد ها را
از گوشه ی تاریک ترین دریا ها
تا اوج روشن ترین ستاره ها
در هر لحظه می خوانی ...
اما ...
اما نازکترین قلب دنیا را در سینه پنهان کرده ای
هر چه کوشیدم نفهمیدم
این درد و این سینه
ضرب در هم چه میشود
اما به عمق خجالت خود پی بردم
که چه قدر تا کنون
این نازک را شکسته ام ...
چه قدر و چه قدر ...
امروز نشستم
با ده انگشت عقلم
میزان درد تو را محاسبه کنم
پس اندیشیدم !!!
تو درد ها را
از گوشه ی تاریک ترین دریا ها
تا اوج روشن ترین ستاره ها
در هر لحظه می خوانی ...
اما ...
اما نازکترین قلب دنیا را در سینه پنهان کرده ای
هر چه کوشیدم نفهمیدم
این درد و این سینه
ضرب در هم چه میشود
اما به عمق خجالت خود پی بردم
که چه قدر تا کنون
این نازک را شکسته ام ...
چه قدر و چه قدر ...
با ده انگشت عقلم
میزان درد تو را محاسبه کنم
پس اندیشیدم !!!
تو درد ها را
از گوشه ی تاریک ترین دریا ها
تا اوج روشن ترین ستاره ها
در هر لحظه می خوانی ...
اما ...
اما نازکترین قلب دنیا را در سینه پنهان کرده ای
هر چه کوشیدم نفهمیدم
این درد و این سینه
ضرب در هم چه میشود
اما به عمق خجالت خود پی بردم
که چه قدر تا کنون
این نازک را شکسته ام ...
چه قدر و چه قدر ...
:: موضوعات مرتبط: حسین علیزاده، ،